شروع یک فصل تازه

علی الماسی از آغاز زندگی دانشگاهی، شکل‌گیری دوستی‌ها و لحظه‌های ساده‌ای می‌نویسد که به خاطرات ماندگار تبدیل می‌شوند.

تبریک می‌گم! از اون فضای پراسترس کنکور رد شدین و حالا رسیدین به دانشگاه! جایی که هم پر از فراز و نشیبه، هم پر از اتفاقات بامزه و خاطره‌ساز.

اولش شاید همه‌چیز غریبه و ناشناخته به نظر بیاد یا هنوز کسی رو نشناسید. نگران نباشید. خیلی زود توی تمرین‌های گروهی، داخل کلاس‌ها، موقع ناهار، بازی کردن توی خمه و رویدادهایی که داخل دانشکده برگزار می‌کنید با هم‌دوره‌ای‌هاتون آشنا می‌شید و دوستی‌ها شکل می‌گیره.

سال‌بالایی‌ها هم یه روزی مثل شما بودن. از حرف زدن باهاشون نترسید. خیلی وقت‌ها با خوشحالی تجربه‌هاشون رو براتون می‌گن و راه‌هایی نشون می‌دن که مسیرتون رو آسون‌تر می‌کنه.

دانشگاه فقط جزوه و امتحان نیست. از صف غذا و خنده‌های دم ظهر گرفته تا شب‌های امتحان که همه با چشم‌های قرمز تو کتابخونه نشستین. یه روز می‌بینین برای تحویل پروژه تا صبح بیداری و فرداش همون پروژه بهونه‌ی خنده‌هاتون می‌شه. یه وقت دیگه وسط لابی دانشکده، دور یه میز پر از کاغذهای رنگی جمع شدین، و هر کسی مشغول ساختن یه اوریگامیه و آخرش میز پر می‌شه از پرنده‌ها و گل‌های رنگارنگی که هیچ‌کدوم شبیه هم نیستن. لحظه‌هایی که شاید ساده به نظر بیان، ولی بعدها می‌فهمین خودشون شدن خاطره‌های موندگار.

امیدوارم این سال‌ها براتون پر باشه از تجربه‌های تازه، دوستی‌های موندگار و خاطره‌هایی که وقتی بعدها یادتون می‌آد، لبخند روی لب‌هاتون بشینه.