ابر حسرت به فراز این دیار است هنوز
گرد غم بر سر هر نفس سوار است هنوزیک قدم بیش اگرچه راه امید نبود
عمر ما رفت و مسیر ادامهدار است هنوززخم سختی به گمان نشسته بر جان فلک
کاینچنین قلب زمانه سوگوار است هنوزبال پرواز خیال کودکیهای همه
این امیدی که فتاده در غبار است هنوززرد و طوفانزده در دل خزانی جانکاه
چشم در راه رسیدن بهار است هنوز«به کجاها برد این امید ما را؟» که چنین
دل به برگشت امید امیدوار است هنوز
امید
شعری از محمد بنیاحمدی.