امید

شعری از محمد بنی‌احمدی.

ابر حسرت به فراز این دیار است هنوز
گرد غم بر سر هر نفس سوار است هنوز

یک قدم بیش اگرچه راه امید نبود
عمر ما رفت و مسیر ادامه‌دار است هنوز

زخم سختی به گمان نشسته بر جان فلک
کاین‌چنین قلب زمانه سوگوار است هنوز

بال پرواز خیال کودکی‌های همه
این امیدی که فتاده در غبار است هنوز

زرد و طوفان‌زده در دل خزانی جان‌کاه
چشم در راه رسیدن بهار است هنوز

«به کجاها برد این امید ما را؟» که چنین
دل به برگشت امید امیدوار است هنوز